كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

279

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

قُلْ أَ رَأَيْتَكُمْ بگو ايشان را كه چه مىبينيد إِنْ أَتاكُمْ عَذابُ اللَّهِ اگر بيايد بشما عذاب خداى چنانچه به كافران گذشته آمد در دنيا أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ يا بيايد بشما قيامت و هول و عذاب آخرت أَ غَيْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ آيا غير خداى را مىخوانيد كه آن عذاب از شما بردارد يعنى بخوانيد غير او را إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ اگر هستيد راست‌گويان كه بتان خدايانند بَلْ نه چنانست كه بتان را خوانيد بلكه إِيَّاهُ تَدْعُونَ او را مىخوانيد و تضرع جز بدرگاه او نمىبريد فَيَكْشِفُ پس ببرد و دفع كند از شما در دنيا ما تَدْعُونَ إِلَيْهِ آنچه او را بكشف آن مىخوانيد إِنْ شاءَ اگر خواهد وَ تَنْسَوْنَ و فراموش مىكنيد در وقت دعا يعنى دست بازمىداريد ما تُشْرِكُونَ آنچه شرك ساخته‌ايد با او يعنى آلهه خود را وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا و به درستى كه فرستاديم ما رسولان را إِلى أُمَمٍ به امتان ايشان مِنْ قَبْلِكَ پيش از تو و ايشان كافر شدند و تكذيب پيغمبران كردند فَأَخَذْناهُمْ پس گرفتيم ايشان را بِالْبَأْساءِ به سختى و تنگى وَ الضَّرَّاءِ و به آفتها و بيماريها لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ تا باشد كه زارى كنند و از شرك اعراض نموده دست نياز در ذيل توبه و استغفار زنند فَلَوْ لا إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا پس چرا وقتى كه آمد بديشان عذاب ما زارى نكردند و روى تضرع و تذلل بدرگاه ما نياوردند كه اگر زارى كردندى بلا مندفع شدى وَ لكِنْ قَسَتْ و ليكن سخت شده بود قُلُوبُهُمْ دلهاى ايشان و ترك تضرع و زارى از قساوت قلبست وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ و آراسته كرد براى ايشان ابليس ما كانُوا يَعْمَلُونَ آنچه بودند كه به عمل مىآوردند يعنى باعمال خود معجب بودند و عجب از جمله صفات هلاك‌كننده است چنانچه در حديث آمده است كه ثلث مهلكات شحّ مطاع و هوا متبع و اعجاب المرء بنفسه ابليس چون دانسته كه از جهت عجب در دام شقاوت ابدى افتاد و هر دعوى و لاف كه از گريبان هستى او سر برزد سرمايه آن همين صفت بود لا جرم سرگشتگان بوادى غفلت را ازين راه به چاه ادبار مىاندازد و صفت عجب و خودبينى را در نظر ايشان آراسته مىسازد تا به‌واسطه خود ديدن از حق پرستيدن بازمانند نظم مرد معجب ز اهل دين نبود * هيچ معجب خداى بين نه بود بىخبر از جهان و مست يكيست * خويشتن بين و بت‌پرست يكيست فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ پس آن هنگام كه فراموش كردند كافران و مكذبان آنچه پند داده شده بودند بدان از بأساء و ضراء فَتَحْنا عَلَيْهِمْ بگشاديم براى ايشان أَبْوابَ كُلِّ شَيْءٍ درهاى همه چيزها را از نعمت و راحت يعنى چون به بلا و محنت پندپذير نشدند به آسانى وسعت معيشت نيز امتحان كرديم حَتَّى إِذا فَرِحُوا تا وقتى كه شاد شدند بِما أُوتُوا بدانچه بديشان داده بودند از نعمتها و دل در ان بستند و آن را سبب استيفاى لذات حسى ساخته به نعمت از منعم بازماندند و بمراسم شكرگزارى و لوازم سپاس‌دارى قيام نه‌نمودند أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً بگرفتيم ايشان را ناگهان فَإِذا هُمْ مُبْلِسُونَ پس ايشان بعد معاينه عذاب بودند پشيمانان و نااميدان .